معرفی کتاب همسایه روان‌پریش

گاهی خطرناک‌ترین آدم‌ها کسانی نیستند که از همان ابتدا چهره‌ای تهدیدکننده دارند؛ بلکه افرادی هستند که درست در زمانی وارد زندگی‌مان می‌شوند که بیش از همیشه به کمک و حمایت نیاز داریم. رمان همسایه روان‌پریش نوشته مارک ادواردز یک تریلر روان‌شناختی پرتعلیق است که با ترجمه مرتضی بزرگیان از نشر آنجا منتشر شده است. این کتاب ترس را از دل زندگی روزمره بیرون می‌کشد و با داستانی درباره خانواده، اعتماد، انتقام و دستکاری روانی، این سؤال را مطرح می‌کند:  چقدر واقعاً آدم‌های اطرافمان را می‌شناسیم؟

خلاصه‌ای کوتاه از داستان کتاب همسایه روان‌پریش

ایتن داو و خانواده‌اش برای داشتن یک زندگی آرام‌تر، خانه خود را تغییر داده‌اند. آن‌ها به محله‌ای نقل مکان کرده‌اند که در نگاه اول امن و مناسب به نظر می‌رسد؛ جایی که خانواده می‌تواند مشکلات گذشته را پشت سر بگذارد و زندگی تازه‌ای را آغاز کند.

با این حال، خانواده داو خود نیز با مشکلاتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. رابطه ایتن و اِما پس از اتفاقاتی که در گذشته رخ داده، چندان محکم نیست و هر دو تلاش می‌کنند در کنار مسئولیت‌های خانوادگی و مشکلات شخصی، زندگی خود را حفظ کنند. از طرف دیگر، فرزندانشان نیز با مسائل خاص خودشان روبه‌رو هستند.

رز، دختر دوازده‌ساله خانواده، هدف آزار و اذیت دو پسر محلی قرار می‌گیرد. آن‌ها با موتورهای خود در محله پرسه می‌زنند و برای نوجوانان و خانواده‌های اطراف دردسر ایجاد می‌کنند. درست در همین شرایط است که فیونا، همسایه جدید، وارد زندگی خانواده داو می‌شود.

فیونا از رز حمایت می‌کند و همین اتفاق باعث می‌شود اعتماد خانواده به او شکل بگیرد. او خیلی زود از یک همسایه معمولی به فردی تبدیل می‌شود که حضورش در زندگی خانواده داو پررنگ‌تر است. زمانی که فیونا پیشنهاد می‌دهد در تعطیلات تابستان از رز مراقبت کند، ایتن و اما تصور می‌کنند فرصت خوبی برای کمک گرفتن از فردی قابل اعتماد پیدا کرده‌اند. اما پشت ظاهر مهربان و دوستانه فیونا، شخصیتی سرد و حسابگر پنهان شده است. او گذشته و هدفی دارد که با چیزی که خانواده داو از او می‌بینند تفاوت زیادی دارد. فیونا برای رسیدن به هدف خود، به دنبال ایجاد موقعیتی است که بتواند رز را نیز وارد نقشه‌اش کند. رز در ابتدا از بودن در کنار فیونا لذت می‌برد. فیونا برخلاف بسیاری از بزرگسالان اطراف او، با او رفتاری متفاوت دارد و به او اجازه می‌دهد احساس استقلال بیشتری داشته باشد. آن‌ها با یکدیگر وقت می‌گذرانند، به مکان‌های مورد علاقه فیونا می‌روند و حتی با هم شطرنج بازی می‌کنند. فیونا در واقع در حال زیر نظر گرفتن رز است. او به دنبال ویژگی‌هایی در این دختر نوجوان می‌گردد و تلاش می‌کند واکنش‌های او را در موقعیت‌های مختلف بسنجد. مرز میان یک رابطه دوستانه و نوعی دستکاری روانی، به‌تدریج از بین می‌رود و رز بدون آنکه خانواده‌اش متوجه شوند، وارد دنیایی می‌شود که قوانین آن را فیونا تعیین می‌کند.

یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های داستان، همین رابطه پیچیده میان این دو شخصیت است. فیونا تلاش می‌کند به رز احساس بزرگ‌تر شدن و استقلال بدهد؛ در حالی که هم‌زمان رازهایی میان آن‌ها شکل می‌گیرد که از چشم والدین رز پنهان می‌ماند. این رازها به فیونا اجازه می‌دهند نفوذ بیشتری بر دختر نوجوان پیدا کند. در سوی دیگر، دیلن، برادر رز، از همان ابتدا احساس راحتی چندانی با فیونا ندارد. او چیزهایی در رفتار همسایه جدیدشان می‌بیند که برایش عجیب است؛ جزئیاتی کوچک که شاید برای دیگران اهمیتی نداشته باشند، اما باعث می‌شوند نسبت به فیونا احساس خوبی نداشته باشد.

همین تفاوت میان برداشت شخصیت‌ها از فیونا، یکی از عناصر مهم تعلیق داستان است. از نگاه ایتن و اما، او همسایه‌ای کمک‌رسان و قابل اعتماد است. رز او را فردی جذاب و متفاوت می‌بیند و از همراهی با او لذت می‌برد. اما دیلن احساس می‌کند چیزی در مورد این زن درست نیست.

حتی جست‌وجو درباره گذشته او نیز نتیجه مشخصی به همراه ندارد. اما در گوشه دیگری از محله، زنی سالخورده به نام آیریس زندگی می‌کند که احساس می‌کند فیونا را قبلاً دیده است. او مطمئن نیست این زن را کجا دیده، اما این حس آشنایی می‌تواند سرنخی باشد که گذشته پنهان فیونا را به ماجرا مرتبط می‌کند.

با گذشت زمان، حضور فیونا در زندگی خانواده داو بیشتر و بیشتر می‌شود. چیزی که با یک آشنایی ساده میان همسایه‌ها شروع شده، حالا به رابطه‌ای نزدیک تبدیل شده است. او به خانواده کمک می‌کند، با رز وقت می‌گذراند و کم‌کم به بخشی از زندگی روزمره آن‌ها تبدیل می‌شود.

اما درست در همین نقطه است که خطر واقعی شکل می‌گیرد.

فیونا فقط به دنبال نزدیک شدن به خانواده داو نیست؛ او هدف مشخصی دارد. گذشته و انگیزه‌های او با یک نقشه انتقام گره خورده و برای اجرای آن حاضر است دیگران را نیز وارد بازی خود کند. رز برای او فقط یک دختر نوجوان نیست؛ فیونا در او ویژگی‌هایی می‌بیند که می‌تواند برای پیشبرد نقشه‌اش از آن‌ها استفاده کند.

به این ترتیب، رابطه میان این دو شخصیت به تدریج از یک دوستی ظاهری به چیزی بسیار پیچیده‌تر تبدیل می‌شود.

یکی از ویژگی‌های قابل توجه همسایه روان‌پریش این است که داستان در محیطی کاملاً معمولی روایت می‌شود. خبری از یک عمارت متروکه، خانه‌ای دورافتاده یا فضای فانتزی نیست. همه‌چیز در یک محله مسکونی و میان خانواده‌ها و همسایه‌های معمولی اتفاق می‌افتد. همین آشنایی، فضای داستان را دلهره‌آورتر می‌کند.

خانه‌ای که قرار بود نماد شروعی دوباره برای خانواده داو باشد، به‌تدریج به محلی تبدیل می‌شود که در آن نمی‌توان به‌سادگی به آدم‌های اطراف اعتماد کرد. همسایه‌ای که در ابتدا نشانه‌ای از امنیت و حمایت به نظر می‌رسد، در ادامه چهره دیگری از خود نشان می‌دهد. مارک ادواردز با استفاده از همین تضاد، ترس را از چیزی دور و ناشناخته به بخشی از زندگی روزمره منتقل می‌کند.

در مرکز داستان، بیش از آنکه با یک تهدید فیزیکی ساده روبه‌رو باشیم، با بازی ذهنی و روانی شخصیت‌ها مواجهیم. فیونا برای رسیدن به هدفش فقط به اقدامات مستقیم متکی نیست؛ او از اعتماد، روابط خانوادگی، رازها و ضعف‌های شخصیت‌ها استفاده می‌کند. به همین دلیل، بخش مهمی از تعلیق کتاب از این سؤال شکل می‌گیرد که چه کسی چه چیزی را می‌داند و چه کسی از حقیقت بی‌خبر است.

خواننده از یک طرف با رازهای فیونا همراه می‌شود و از طرف دیگر، شاهد خانواده‌ای است که هنوز نمی‌داند فردی که به او اعتماد کرده، چه نقشه‌ای در سر دارد. این اختلاف اطلاعات باعث می‌شود حتی اتفاقات ظاهراً ساده نیز معنای دیگری پیدا کنند.

داستان با یک سؤال ساده آغاز می‌شود: چقدر همسایه‌ات را می‌شناسی؟

اما هرچه روایت جلوتر می‌رود، این سؤال شکل نگران‌کننده‌تری پیدا می‌کند. آیا می‌توان به کسی اعتماد کرد که تقریباً هیچ چیز از گذشته‌اش نمی‌دانیم؟ اگر یک فرد خطرناک بتواند خودش را به‌عنوان بهترین همسایه ممکن نشان دهد، چه زمانی می‌توان چهره واقعی او را تشخیص داد؟ و اگر آن فرد به فرزندمان نزدیک شده باشد، آیا پیش از آنکه دیر شود متوجه خطر خواهیم شد؟

همسایه روان‌پریش برای علاقه‌مندان به تریلرهای روان‌شناختی، داستان‌های پرتعلیق، رازهای خانوادگی و شخصیت‌های مرموز، روایتی است که در آن خطر نه در جایی دور، بلکه درست در کنار خانه شخصیت‌ها قرار دارد.

کتاب همسایه روان‌پریش نوشته مارک ادواردز را می‌توانید همین حالا از سایت آنجا سفارش دهید و وارد داستانی شوید که در آن تشخیص مرز میان یک همسایه مهربان و یک تهدید واقعی، هر لحظه دشوارتر می‌شود.

 

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش

سبد خرید